تبلیغات
من که غصه هایم را سر وقت میخورم… پس چرا خوب نمیشود تنهاییم؟ - مطالب هفته اول خرداد 1391

من که غصه هایم را سر وقت میخورم… پس چرا خوب نمیشود تنهاییم؟

قـدیـما زخـمو یـکی مـی زد نـمکو یـکی دیـگه می پـاشید الان امـا هـر دو تـاش ، کـار یه نفـره !

 
دختر كوچولوی صاحبخانه از اقای "كی " پرسید:
اگر كوسه ها ادم بودند با ماهی های كوچولو مهربانتر میشدند؟
اقای كی گفت:البته ! اگر كوسه ها ادم بود ند
توی دریا برای ماهی ها جعبه های محكمی میساختند
همه جور خوراكی توی آن میگذاشتند
مواظب بود ند كه همیشه پر اب باشد
هوای بهداشت ماهی های كوچولو را هم داشتند
برای انكه هیچوقت دل ماهی كوچولو نگیرد
گاهگاه مهمانی های بزرگ بر پا میكردند...
چون كه :
گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است !!!
 
برای ماهی ها مدرسه میساختند
وبه انها یاد میدادند
كه چه جوری به طرف دهان كوسه شنا كنند !!!
درس اصلی ماهیها اخلاق بود !
به انها می قبولاند ند كه :
زیبا ترین و باشكوه ترین كار برای یك ماهی این است كه خود را در تقد یم یك كوسه كند !!!
 
به ماهی كوچولو یاد میداد ند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
وچه جوری خود را برای یك اینده زیبا مهیا كنند
اینده یی كه فقط از راه اطاعت به دست میاید !!!
 
اگر كوسه ها ادم بودند
در قلمروشا ن البته هنر هم وجود داشت
از دندان كوسه تصاویر زیبا ورنگارنگی می كشیدند
ته دریا نمایشنامه ای روی صحنه میاوردند كه در ان ماهی كوچولو های قهرمان
شاد وشنگول به دهان كوسه ها شیر جه میرفتند !
همراه نمایش اهنگهای محسور كننده ای هم مینواختند كه بی اختیار ماهیهای كوچولو را به طرف دهان كوسه ها میكشاند ...!
 
در انجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت كه به ماهیها می ا موخت :
 
"زندگی واقعی در شكم كوسه ها اغاز می شود

 



[ یکشنبه 7 خرداد 1391 ] [ 12:04 ب.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


 

گفتم : خدای من ، دقایقی بود در زندگانیم که ھوس می کردم سر سنگینم راکه پر از دغدغھ ای دیروز بود و ھراس فردا ،بر شانه ھای صبورت بگذارم و آرام برایت بگویم و بگریم ، در آن لحظات شانه ھای تو کجا بود ؟

گفت: عزیز تر از ھر چه ھست ، تو نه تنھا در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی ، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه ھستی .
من ھمچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم .

گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن ھمه دلتنگی ، اینگونه زار بگریم ؟

گفت : عزیزتر از ھر چه ھست ، اشک تنھا قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند ،اشکھایت به من رسید.

و من یکی یکی بر زنگارھای روحت ر یختم تا باز ھم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان ، چرا که تنھا اینگونه می شود تا ھمیشه شاد بود .

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راھم گذاشته بودی ؟
گفت : بارھا صدایت کردم ، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی ، تو ھرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود ،که عزیز از ھر چه ھست از این راه نرو که به ناکجاآباھم نخواھی رسید .

گفتم : پس چرا ھمان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی ؟
گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم ، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر ، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد ھم بر خدا گفتن اصرار می کنی ھمان بار اول شفایت می دادم

 



[ یکشنبه 7 خرداد 1391 ] [ 12:04 ب.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


می گویند بودا هر گاه با بی احترامی یا بد رفتاری کسی مواجه می شده از او تشکر می کرده است!
 وقتی علت را می پرسیدند بودا می گفته: زندگی آینه ای است که ما خود
را در آن  می بینیم. نوع رفتار دیگران با ما نشانه وجود منشاء آن نوع
رفتار در خود ماست که بعنوان همسان جذب شده است و بدینگونه می توان عیوب
خود را یافت.
 اگر مخالفان خود را به‌ پای چوبه‌ی اعدام می کشانی، بدان‌ صاحب عقلی هستی بسان طناب!
اگر مخالفان خود را به‌ زندان می فرستی، بدان صاحب عقلی هستی بسان قفس!
اگر با مخالفان خود به‌ جنگ
درمی افتی،  بدان صاحب عقلی هستی بسان چاقو!
 اگر با مخالفان خود
به‌ بحث و گفتگو می پردازی و آنها را متقاعد می سازی و به‌ سخنان حق آنها
قناعت می کنی، بدان صاحب عقلی هستی‌ بسان عقل

 

 



[ یکشنبه 7 خرداد 1391 ] [ 12:03 ب.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


امروز رفتم از دستگاه خودپرداز پول بگیرم مبلغ رو زدم ۵۰۰۰۰ تومان .
یه ده هزار تومنی داد! سه تا پنج هزار تومنی داد!
پنج تا دو هزار تومن داد! پونزده تا هزاری!
یه لحظه دلم واسه دستگاه سوخت،نزدیک بود پولو برگردونم تو دستگاه!
طفلی خودشو کشت ۵۰ تومن منو جور کرد!
.
.

ادامه مطلب

[ یکشنبه 7 خرداد 1391 ] [ 12:02 ب.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


 
 
خداوندا اگر یک نگاهی به من بیاندازی، می‌بینی که دست‌هایم را تا جایی که کت و کول و استخوان‌های کتفم اجازه داده به سمت درگاهت دراز کرده‌ام و دارم دعا می‌کنم برای خودم که نه برای پسرم آخر می‌دانی چیست؟ اوضاع دنیا خیلی خراب شده آن‌روزی که تصمیم گرفتیم بچه‌دار بشویم، هنوز چمن‌زار دنیا، لجن‌زار نشده بود گفتیم بچه می‌آید، دور هم هستیم تخمه می‌شکانیم، پوشک عوض می‌کنیم، چایی می‌خوریم، پوشک عوض می‌کنیم، تام و جری می‌بینیم، باز پوشک عوض می‌کنیم و الخ آن روز هنوز به اقتصاد دنیا ریده نشده بود (خدا ببخش دهن لقی من
را) کلا “خرهای” دنیا اینقدر خر نبودند حالا که دنیا را داری مثل شربت خاکشیر با قاشق به هم میزنی، به فکر پسرک ما هم باش
خداوندا
اول از همه لطفا سلامتی را ازو دریغ نکن این دیگر کم خرج ترین درخواست ممکن است نه لازم است بابت اجابت آن سر ِ آدم دیگری را زیر آب کنی و نه لازم است یک کیسه پول از آن بالا پرت کنی پائین (حالا اگر انداختی هم که دست مریزاد) آمین
خدایا
دوران بچگی‌اش را کشدار بفرما من اصلا نمی‌فهمم چرا این دوره را اینقدر کوتاه پروگرام کرده‌ای و در عوض دوران سنگلاخ زندگی، اینقدر دراز خلق شده است؟ وقت تجدید نظر نرسیده؟ آدم‌ها هر گهی که به دنیا می‌زنند، بعد از دوران بلوغ فکری و جسمی‌شان است پس فربان دستت یا این باگ را مرتفع کن یا تعریف “بلوغ” را دگرگون بفرما آمین
بارالها
یک شغل شرافتمندانه (بجز مهندسی البته) برایش دست و پا بفرما جوری باشد که با آن زندگی کند نباشد که هر روز صبح ساعت شش که از خواب بیدار می‌شود تا سرکار برود، اول سه چهار تا فحش به من حواله بدهد که چرا و به چه اجازه‌ای خلقش کرده‌ام از شغل قضاوت هم دورش کن حتی اگر ماهی نه میلیون تومان هم درآمد داشته باشد (اگر واقعا نه میلیون است، خیلی دورش نکن) از سیا.ست دورترش کن حتی اگر ماهی ۱۸میلیون کاسب شد خودت بهتر می‌دانی که هیچ پالیتیشنی با عزت نمرده است پس دورش بفرما حتی اگر شده با پس‌گردنی آمین
خداوندا
فرصت تجربه کردن عاشقی را به او بده نشود مثل همه آن آدمها که خر به دنیا آمدند و بی‌لذت عشق، خرتر از دنیا رفتند که اصلا نفهمیدند فلسفه دنیا سر چه چیزی بوده و هست می‌دانی که چه می‌گویم بارالها؟ فرصت بده امتحانش کند، شکست بخورد، دوباره امتحان کند تا آخر سر به خوردش برود و هیچ وقت حسرتش را نخورد آمین
خدایا
می‌دانم که دنیا دار مکافات است اما گفتم شاید بشود یک عجز و لابه‌ای اینجا بکنم و من را از قصاص دور کنی نشود که همان کاری که من با پدرم کردم و از او دور شدم و خودم را از او محروم کردم، پسرک هم با من بکند این را خیلی جدی می‌گویم حتی اگر خواستی آن دعای قضاوت و سیاست را پس بگیرم و این را اجابت کنها؟ چطور است؟ آمین به هر حال
بارالها
به مثابه یک لنز “سوپر واید”، دیده و فکرش را وسیع کن و از تنگ نظری (به مثابه یک لنز زوم) دورش کن به او حالی کن که life is too shortو سخت گرفتن‌اش، سخت‌ترش می‌کند در ضمن کاری کن که فکرش مرز نداشته باشد و هیچ عرفی جلودار آن نشود آمین
خداوندا
هنوز خیلی درخواست و orderدارم اما خودت بهتر می‌دانی که مردم پست‌های خیلی طولانی را نمی‌خوانند و بیشتر با مینیمال کیف می‌کنند.. پس خلاصه میکنم: خدایا شرافت و صداقت و مهر و محبت و فداکاری را تا حدی که مردم پررو نشوند، به او عطا کن و از آن به بعد هم به او جسارت و شجاعت و یک رگه پدرسوختگی‌ جهت نشاندن همان مردم بر سر جایشان عطا بفرما آمین یا رب العالمین
(خدایا واقعا یک شغلی هست که ماهی نه میلیون درآمد داشته باشه؟ می‌خواهی به خودم عطا بفرما
پسرک را ول کنیم آمین)

 



[ یکشنبه 7 خرداد 1391 ] [ 11:58 ق.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


 
 
قلبم را دادم به تو كه عشق منی .... امدم تا جایی كه تو میخواهی
 
با و می ایم هرجا كه بروی ....همه جا با تو ام نیست جایی كه بدون تو باشم
نیست هوایی كه بی تو نفس كشیده باشم ...نیست یادی در قلبم جز یاد تو
نیست مهری در دلم جز مهر تو ....چشمانم هنوز غرق نگاه زیبای تو ان.....
انچه پنهان است در پشت نگاهت  دنیای عاشقانه من است ......و انجا در قلبت
میتابم و میتابی... میمانم و میمانی ....
 چه خوب میفهمی در دلم چه میگذرد
چه خوب معنا میكنی نگاهم را
چه عاشقانه میشنوی حرف هایم را
پاسخ دل گرفته ام را با عشق میدهی
وقتی دلتنگم .. خبر داری از دل تنگ من وقتی تشنه دیدارم سیراب میكنی مرا عشقم
همه جا با همیم .. نیست جایی كه بی تو  باشم .. نیست راهی كه بی تو رفته باشم
همه جا خاطره .. همه جا عشق .. همه جا عطر حضور تو
تویی كه جان داده ای به تنم و این یاد توست كه نفس میدهد..به این تنی كه روحش
وجود توست ... این است روزهای زندگیمان ..همه جا با توام
 
 
 
 
بهاری دیگر از راه رسیده اما تو باز هم نرسیدی!

تو در کدام جمله نهفته ای؟

از کدام واژه دلگیری؟

تو قلب نوشته های منی همیشه!!!

چشمانم لبا لب اشک شده...

این لحظه ها درگیر هوایی هستم نمناک

که بوی بغضهای در گلو مانده را میدهند...

باز همان حس غریب به سراغم آمده!

و چقدر دوستش دارم

امروز بیشتر از همیشه به تو نزدیکم

و بیشتر از هر وقت دیگر برای دیدار تو مشتاقم

چشمهایم را روی هم میگذارم

روزهایم میزبان غم کهنه ی زمان است... تاریک و آشفته!!!

کاش میشد دردهایم را به نشانی ات پست کنم!

با ضمیمه ی حرفهای نگفته ی دلم و اشکهای نریخته...

تو کجایی؟؟؟

غم را در نبود دستهایت در آغوش سرد خویش گرفتم

چه تنهایی پر معنایی در غیاب تو مرا همواره میسوزاند...

میدانم می آیی!!!

روزی که دیر نیست...
...........................................
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن...
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن

 



[ یکشنبه 7 خرداد 1391 ] [ 11:58 ق.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]



 
 
 
 
 
 
تنهائی ام را دوست دارم
 
نه اینکه چون بی وفا نیست
 
نه اینکه چون خدا هم تنهاست
 
و با در دلش دروغی  نیست
 
نه  
 
 
تنهائی را دوست دارم
 
وقتی تو را به من می رساند
 
و در ازدحامت
 
شلوغ ترین نقطۀ دنیا می شود دلم
 
تنهائی را دوست دارم
 
دزدانه که سرک می کشی
 
به خیالم
 
و نمی دانی 
 
از گوشۀ تنهائی من
 
همیشه دامنت پیداست  
 
تنهائی ام را دوست دارم
 
تنها برای تو
 
برای من
 
برای عشق 

 
 


[ یکشنبه 7 خرداد 1391 ] [ 11:57 ق.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه