تبلیغات
من که غصه هایم را سر وقت میخورم… پس چرا خوب نمیشود تنهاییم؟ - حواست هست ؟؟؟

من که غصه هایم را سر وقت میخورم… پس چرا خوب نمیشود تنهاییم؟

قـدیـما زخـمو یـکی مـی زد نـمکو یـکی دیـگه می پـاشید الان امـا هـر دو تـاش ، کـار یه نفـره !

 
 

حواست هست

نزدیکای پاییز است

دلم از باد و باران های بی تدبیر لبریز است

مسیر زیر پایت را نگاهی کن

سزای برگهای بی وفایی که درختان را رها کردند , جز این است ؟


 
حواست هست

نیمکت های پاییزی کمی سرد است

مجالی هم که باشد فرصت خوب نشستن روی دفتر های پر برگ است

حواست هست...

شبهای بلند پیش رویت انتظار دیدنت را زنده می دارند و در پایان این قصه , 

یلدایی که میداند تمام فصل بی برگی , به یادت سبز می ماندم

حواست هست...

چون سابق

به زیر باد و باران پا به پا باشیم

و در آن سوز بی احساس دستانت میان دست های من نمی لرزید

حواست هست...

کنج کوچه های شهر

همان جایی که آب چاله هایش انتظار یک قدم را داشت

تمام چاله های منتظر هم سهم من می شد

حواست هست ؟؟؟

معلوم است !
 
 
 


[ دوشنبه 3 مهر 1391 ] [ 10:23 ب.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه