تبلیغات
من که غصه هایم را سر وقت میخورم… پس چرا خوب نمیشود تنهاییم؟ - جور دیگر ببینید.

من که غصه هایم را سر وقت میخورم… پس چرا خوب نمیشود تنهاییم؟

قـدیـما زخـمو یـکی مـی زد نـمکو یـکی دیـگه می پـاشید الان امـا هـر دو تـاش ، کـار یه نفـره !

من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صدا ها می آیم، و این جهان به لانه ی ماران مانند است، و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست، که همچنان که ترا می بوسند در ذهن خود طناب دار ترا می بافند، سلام ای شب معصوم، میان پنجره و دیدن همیشه فاصله ایست، چرا نگاه نکردم ؟ مانند آن زمان که مردی از کنار درختان خیس گذر می کرد... چرا نگاه نکردم ؟"
فروغ فرخ زاد- ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

بعضی از جمله ها خیلی بی رحمانه کلیشه می شوند! باید صبح به صبح مثل شکر در چایی شیرین صبحگاهی حلشان کرد و جرعه جرعه نوشیدشان. مثلا همین "چشم ها را باید شست". مثلا "آدم ها با هم فرق می کنن". مثلا "دیگران را نباید قضاوت کرد"!
به این جهانی که به لانه ماران مانند است زیاد فکر می کنم این روزها. هرچند که شاید اگر به جای فروغ بودم، این روزهای نه چندان تابستانی ادمونتون را به جهانی که به لانه پشه ها مانند است تشبیه می کردم!
انتخاب کرده ام که به خاطر نیاورم چرا این مطلب را برای این شماره می نویسم! بگذارید به حساب تلنگر کوچکی که از محیط گرفته ام. تمرین می کنم که از کنار حوادث عبور کنم و جز درسی که حادثه برایم می آفریند درگیر چیز دیگری نباشم.
میان پنجره و دیدن همیشه فاصله ای است. چه راست گفت فروغ! چه ساده سر از هر پنجره ای بیرون کرده یا نکرده، به یک نگاهمان اعتماد می کنیم.
می خواهم امروز از قضاوت کردن دیگران بنویسم. از سرگرمی ارزان ذهن! هرچند که معتقد نیستم قضاوت کردن بدون شناخت از دیگران حرکت بی هزینه ای است ولی "سرگرمی ارزان ذهن" را لقب مناسبی می دانم. قصد ندارم بنویسم که قضاوت شتابزده از دیگران کار نادرستی است و بعد هم نصیحت کنم که دیگران را قضاوت نکنید. می خواهم از سمت دیگری به موضوع نگاه کنم. به اتفاقی که پشت هر "قضاوت" شتابزده برای خودمان رخ می دهد. برای بودن خودمان.
به ندیده و نشناخته قضاوت کردن که عادت می کنیم، نا آگاهانه درها را یکی پس از دیگری به روی فرصت ها می بندیم. قضاوت های ما از دیگران خیلی زودتر از آنچه حتی به خیالمان میرسد در چشم هایمان منعکس می شود. قضاوت منفی ما از یک فرد مثل یک دیوار آهنی بین ما و دیگری می نشیند. درست مثل رفتن به پیشواز حادثه ای ناگوار. داده ها و پیامد ها از پیش تعیین می شوند. تنها منتظریم که قطار از روی ریل عبور کند. برخورد نگاهمان و صدای مهیب انفجار قطار به دنبال برخورد با دیوار قضاوت های از پیش تعیین شده ما حتمی است! اگر مقابل مهربان ترین و بی گناه ترین انسان روی زمین هم قرار بگیریم، دیوار قضاوت که از پیش ساخته شده باشد دیگر فرصتی برای تلاقی مهربانانه نگاه ها نمی ماند. دیگر منفذی برای رد و بدل کردن کلامی دوستانه پیدا نمی شود. در درون سر مست از این احساس قدرت ناشی از برچسب زدن به دیگران و از بیرون موجود ناخوشایند دوست نداشتنی ای هستیم که کسی جرات نزدیک شدن به حریمش را ندارد. زنجیر باطلی ساخته می شود که حلقه هایش را انبوه آدم هایی که از هرکدامشان به دلیل نا مشخصی بیزاریم شکل می دهد و خود بسته مان که آنقدر به قضاوت کردن دیگران عادت کرده است که انگار دارد در یک قفس سیاه زندگی می کند. هر روز تعداد آدم های ناخوشایند اطرافمان بیشتر می شود و پیش از آنکه بدانیم به قضاوت شتاب زده از دیگران عادت می کنیم.معتاد می شویم. اصلا حرف زدن درباره دیگران و نقد کردنشان بر اساس خیالات پوچ و نه حتی تجربه شخصی خودمان، سرگرم کننده ترین مکالمات روزمان را تشکیل میدهد.
فراموش می کنیم که هر فردی یک فرصت تازه است. "تنفر" احساس نا خوشایندی است. سم مهلکی که اول از همه روی رنگ نگاهمان اثر می کند. آدم ها احساس تنفر را لمس می کنند. بو می کشند. می شنوند. تمام حواس پنج گانه می توانند احساس سیاه تنفر را درک کنند. تنها بازنده این بازی خود ماییم و قضاوت های ما از دیگران روی تنها کسی که اثرگذار هستند خود ماست. خواسته یا ناخواسته همه ما دقیقا همان نقص هایی را در دیگران پیدا می کنیم که در خودمان هست. اینکه بین حق داشتن و مهربان بودن کدام را انتخاب می کنیم بستگی زیادی به شخصیت ما و برداشت ما از زندگی دارد.
ما، دنیای اطراف ما و همه آدم هایی که در تماس با ما هستند دقیقا همان چیزی هستند که ما درباره آن ها فکر می کنیم. معنای ظریف پشت این جمله این نیست که افکار ما درست هستند. این جمله تکرار همان عبارت کلیشه شده "چشم ها را باید شست" است. تا وقتی قصاص، قبل از جنایت اجرا می شود، انتظار لبخندی از محکوم نمی توان داشت.
پیش داوری های ما درباره دیگران در نگاهمان موج میزند. به همین سادگی.
جور دیگر ببینید.


[ پنجشنبه 8 تیر 1391 ] [ 07:14 ق.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه