تبلیغات
من که غصه هایم را سر وقت میخورم… پس چرا خوب نمیشود تنهاییم؟ - تنهایی

من که غصه هایم را سر وقت میخورم… پس چرا خوب نمیشود تنهاییم؟

قـدیـما زخـمو یـکی مـی زد نـمکو یـکی دیـگه می پـاشید الان امـا هـر دو تـاش ، کـار یه نفـره !

من خسته ام ، خسته
 
 

خسته و سرگردان ، تنها و بی کس


گوشه اتاق تاریکم نشسته ام ،


مثل هرشب تنها همدمم را در آغوش کشیده ام .

 

او کیست ؟


دو زانوی من .... 

 

آری من دو زانوی خویش را در آغوش کشیده ام و او را میفشارم ،

تا حس سفر در دلم همیشه تازه بماند .

آری دو زانوی من همیشه مرا در یافتن عشق و حقیقت همراهی کردند ، 

اما هیچگاه آن را نیافتم .

درها همه بسته بودند ، 

قلبها یخ زده و توخالی.......

حال می خواهم بگویم .... فریاد بزنم ..... ناگفته ها را بازگو کنم .....

اما برای که ؟ اما برای چه؟

جز این دو زانوی من چه کسی است تا مرا دریابد.....؟ 

چه کسی است تا من بتوانم 

با او از عشق و دوست داشتن بگویم .....؟

آرای به راستی که هیچ کس نیست ..... 

هست؟

من تنها هستم ، تنهای تنها .... 

شاید فقط تنهایی مرا بفهمد .... شاید تنهایی بتواند 

داغ تنهایی را در من آرام کند! 

این دو زانوی من، 

که هرگز مرا تنها نگذاشتند ،

اکنون خسته اند ، حس رفتن ندارند ، 

می خواهند در آغوش من بمانند.... 

تنهایی تنها کسی بود که من می توانستم برای او آرام آرام اشک بریزم ..... 

وآنگاه 

آرام و بی صدا زانوهایم در آغوش من به خواب می رفتند 

و من در آغوش سرد تنهایی.

تنهایی با همه رفافتش، 

تک تک رویاهای مرا سوزاند،

رویای عشق را .... رویای فردا را.... 

اکنون من تنها هستم ... تنهای تنها 

در اتاق تاریکم ..... 

پس ای تنهایی با من بمان ، 

 
 
 
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ...
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست...
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم ...
تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست ...
تنهایی را دوست دارم ...
زیرا در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد ...
شاید در سکوتی یا شاید در شبی سرد و بارانی .
بگذار کسی نداند که هنوز دوستش دارم ...


[ شنبه 12 فروردین 1391 ] [ 12:29 ب.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه