تبلیغات
من که غصه هایم را سر وقت میخورم… پس چرا خوب نمیشود تنهاییم؟ - عاشقانه

من که غصه هایم را سر وقت میخورم… پس چرا خوب نمیشود تنهاییم؟

قـدیـما زخـمو یـکی مـی زد نـمکو یـکی دیـگه می پـاشید الان امـا هـر دو تـاش ، کـار یه نفـره !

دستهایت را پس میکشـــ ـــی...
خشــ ـــکم میزنــ ــد...
و چقــ ــدر غریبانــ ــه...
چشمهــ ــایم
غصه تنــ ــهایی دستهایم را میخورنــ ــد..
چشمــ ـــانت را میــ ــدزدی
پشت میــ ــکنی و نیشــ ــخند میزنــ ــی
و گمــ ــان میکنــ ــی بعد از رفتنــ ــت
مــ ــن تا همیشــ ــه تنــ ــها
منتظــ ــر قدمهای آرامــ ــت میمانــ ــم...
چه خیــ ــال پوچــ ــی...
فــ ــردای رفتنــ ــت
دیـ ـگر نه یــ ـادت هست نه خاطــ ــراتت...
نه میمیــ ــرم
نه حتــ ــی دلتنــ ــگ میشــ ــوم..
 
فــ ـــردای رفتنــ ــت
فقـ ــط مــ ــن هستم و زنــ ــدگی...
حالا اگر میخواهــ ـی بروی..
بــ ـــرو
 
دوباره مینویسم
دلم تنگ است
نه
به خودت نگیر
دیگر نوشته هایم
بوی تو را نمیدهد..
حالم آنقدر خوب است که دیگر
هوای دستانت به سرم نمیزند..
فقط چشمانت...
چرا با من حرف میزند؟
 


[ پنجشنبه 25 اسفند 1390 ] [ 11:37 ق.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه