تبلیغات
من که غصه هایم را سر وقت میخورم… پس چرا خوب نمیشود تنهاییم؟ - رمانتیک

من که غصه هایم را سر وقت میخورم… پس چرا خوب نمیشود تنهاییم؟

قـدیـما زخـمو یـکی مـی زد نـمکو یـکی دیـگه می پـاشید الان امـا هـر دو تـاش ، کـار یه نفـره !

ای در خور اوج! آواز تو در كوه سحر، و گیاهی به نماز. غم‌ها را گـُل كردیم، پل زدم از خود تا صخره ی دوست. من هستم، و سفالینه تاریكی، و تراویدن راز ازلی. سر بر سنگ، و هوایی كه خنك، و چناری كه به فكر، و روانی كه پر از ریزش دوست.

 

خوابم چه سبك، ابر نیایش چه بلند، و چه زیبا بوته زیست، و چه تنها من! 

تنها من، و سرانگشتم در چشمه ی یاد، و كبوترها لب آب. هم خنده موج، هم تن زنبوری بر سبزه مرگ، و شكوهی در پنجه باد. من از تو پرم، ای روزنه ی باغ هم‌آهنگی كاج و من و ترس! هنگام من است، ای در به فراز، ای جاده به نیلوفر خاموش پیام!

 



[ یکشنبه 22 آبان 1390 ] [ 09:45 ب.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه