تبلیغات
من که غصه هایم را سر وقت میخورم… پس چرا خوب نمیشود تنهاییم؟ - زورق

من که غصه هایم را سر وقت میخورم… پس چرا خوب نمیشود تنهاییم؟

قـدیـما زخـمو یـکی مـی زد نـمکو یـکی دیـگه می پـاشید الان امـا هـر دو تـاش ، کـار یه نفـره !




( شعری از کوروش پرویز )
در سکوت جانگداز شامگاه
زورقی آهسته می پیمود راه
بر لبانش ناله ای دلگیر بود
یادمان وحشت زنجیر بود
سینه بر آرام دریا می کشید
خویش را در دام دریا می کشید
****
نیمه شب زان بستر نرم کبود
دست موجی سهمگینش می ربود
زورق بیچاره سر در پیش رفت
با هجوم خواهشی از خویش رفت
رفت و رفت آن ناله و فریادها
سایه ای موهوم شد در یادها
****
صبحدم خورشید چون خنجر کشید
پرده های وحشت شب را درید
بستر دریا پر از خون یافتند
دست لیلا جان مجنون یافتند
آن طرفتر در میان آبها
کنج دامانِ تَرِ گردابها
خرد گشته زورق آواره ای
موجها دزدانه هریک پاره ای
****
تا نخستین پاره ها درگل نشست
ریشخندی بر لب ساحل نشست
کای جوان ناسپرده روزگار
کشته می دانستمت اینگونه زار
زورق بیچاره تا بر پا شدی ؟
پایمال شهوت دریا شدی ؟
****
 
« آنکه یارای هم آغوشیش نیست
سرنوشتی جز فراموشیش نیست »
 


[ پنجشنبه 12 آبان 1390 ] [ 08:57 ق.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه