تبلیغات
من که غصه هایم را سر وقت میخورم… پس چرا خوب نمیشود تنهاییم؟

من که غصه هایم را سر وقت میخورم… پس چرا خوب نمیشود تنهاییم؟

قـدیـما زخـمو یـکی مـی زد نـمکو یـکی دیـگه می پـاشید الان امـا هـر دو تـاش ، کـار یه نفـره !

روحم دیگر دانه نمیخورد
از دریچه قفسش
فقط به دور دستها ذل میزند
گوشش انگار كر شده
آبتنی هم نمیكند
ای وای ...نكند
مرا هم نشناسد. 

 
جواد سرمستی -

 
گروه اینترنتی ایران سان


[ دوشنبه 15 اسفند 1390 ] [ 10:56 ب.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


خانۀ عشق کجاست ؟

 
من فقط می دانم

 
ناشناسی هر شب

 
پنجرۀ خواب مرا

 
می کوبد

 
یک سبد
  
گل و پروانه و باران

 
در باغ شبم می ریزد

 
و لبخند زنان

 
پشت دلم می پیچد

 
کفشهایش
  
لب رؤیای دلم جا ماندست

 
و نمی دانم من

 
خانۀ عشق کجاست


[ یکشنبه 14 اسفند 1390 ] [ 12:22 ق.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


یکی بیاید
دست این خاطره ها را بگیرد

 
ببرد گردش ..
کلافه کرده اند مرا،
بس که نق می زنند به جانم ..

گروه اینترنتی ایران سان

 



[ دوشنبه 8 اسفند 1390 ] [ 05:26 ب.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]



 

 
قرارمان باران بود
ساعت دلدادگی
کنار عشق
یادت هست ؟
من آمدم
باران هم
و رنگین کمان
برای عشق
تمام قطره ها را
در انتظارت قدم زدم
و خیابان را
تا تمام شهر
به جستجوی تو بودم
تو امّا نیامدی
نمی دانم اشک بود یا باران
چیزی بر گونه ام سر می خورد
و روی کفش هایم می چکید
که می گفت
تو در خواب من جا مانده ای
و من
  ...
چشم هایم را
به ملاقات آورده بودم
همیشه  
این گونه از رؤیای تو
تنها
به خانه بر می گردم
 

 



[ دوشنبه 1 اسفند 1390 ] [ 07:34 ب.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


هرگز آن روز را که مادرم مجبورم کرد به جشن تولد دوستم بروم، فراموش نمی کنم. من در کلاس سوم خانم بلاک در ویرچیتای تگزاس بودم و آن روز دعوتنامه فقیرانه ای را که با دست نوشته شده بود، به خانه بردم و گفتم: «من به این جشن تولد نمی روم. او تازه به مدرسه ما آمده است. اسمش روت است. برنیس و پت هم نمی روند. او تمام بچه های کلاس را دعوت کرده است!»
ادامه مطلب

[ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 09:52 ب.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


 
این روزها که می گذرد
احساس می کنم خیلی نزدیکتری
نمی دانم تو به زمین نزدیک تر شدی
یا من اوج گرفته ام به سوی تو
هرچه هست قرابت دلنشینی ست
کاش تمام نشود


[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 07:12 ب.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


 قــصــه این گـونـــه رقـم خورد ... نباید می خورد
حالم از عشـق به هم خورد ... نباید می خورد

ادامه مطلب

[ دوشنبه 24 بهمن 1390 ] [ 09:26 ب.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


زن که باشی نمی توانی انکار کنی تشنه ی بوی تن مردت هستی
همیشه و هر لحظه
دست خودت نیست
زن که باشی آفریده میشوی برای عشق ورزیدن ..
برای نگاههای مهربانانه ..
... ... ... ... ... برای بوسه های آتشین
زن که باشی تمام تنت طعم تلخ عطر گس مرد را میطلبد
زن که باشی سرشاری از عاشقیت های ناتمام
پر شده ای از زیبایی از هر زیبایی
زن که باشی اما
دست خودت نیست
اگر مردت طعم لبهایش طعم تو را بدهد
تمام هستی مردانه اش را با تمام وجودت دوست خواهی داشت
بی آنکه ذره ای کم بگذاری


 



[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 09:25 ب.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


 

تا حالا دقت کردین پدر مادر تا میخوان شما را صدا بزنن، اول اسم داداش یا خواهرتون را میگن؟

. . . تا حالا دقت کردین تو جاده های ایران وقتی قسمت انگلیسی تابلو اسم یک شهر رو می خونین بهتر متوجه میشین تا فارسیش رو

. . . تا حالا دقت کردین اگه تو مترو الکی شروع به دویدن بکنید ملت هم همینطوری دنبالتون میدوند

ادامه مطلب

[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 09:22 ب.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


 

 

 

 

 
و شعر را آنقدر می کشم

 
تا شکل چشمهایت به هم آید

 
شعری که شکل چشمهای تو باشد

 
شعار خواهد شد

 
در صبح انقلاب عشق

 
و تو را واژه به واژه می شود بویید

 
می شود نامکتوب خواند

 
می شود ناشنیده از بر بود

 
مرا به نام خودت بخوان

 
تا با اسمت

 
یک فصل را

 
در هوای تو تنفس کنم

 

 


 


[ سه شنبه 18 بهمن 1390 ] [ 08:32 ب.ظ ] [ مریم جووون ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 32 :. [ ... ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ 9 ] [ ... ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه